« تال »
مي آمدي ز دور
وحشي و پر غرور
در رقص برف وباد
با قامت بلوط
در سينه مالِ يالِ گره كرده ي كمان
در پنجه هاي زاگرسيِ مرد نغمه خوان
از ُكنده هاي جنگل پرشاخ و برگ وباد
تا زنده ماند از سرود اساطير
نشان و ياد .
***
اي تال كم صبور!
يا درسكوت امن من اينجا پناه گير
بي فاش كردن يك قطره اشك
از حسرت وصال
يا همرهي ام كن به هلهله .
در چرخش دستمالهاي زن و مرد و چلچله
چون سالهاي دور.
***
اي تال كم صبور!
با ما بگو
اندوه كوچ ايل
مادام در عبور!
***
اينجا
ميانه ي ميلاد و مرگ را
نجواي تال و يال
تدبير مي كند .
اينجا
هر مرد لر
بانغمه ي كمانچه اش
اعجاز عشق را
تفسير مي كند .
فرهاد مشتاق


